نگاهی به اجرای «کارنامهی بندار بیدخش»؛ داستان کبوتری که نرسید و پیکی که در نکوفت
برخوانی که برای دو برخوان نوشته شده و در قالب دو تک گوییِ به ظاهر جدا از هم شکل می گیرد، به تدریج صورتی از گفت وگو پیدا می کند؛ گفت وگویی که روایت اساطیری را پیش می برد و از دل آن، گذشته ای دور دوباره جان می گیرد. زبان نمایشنامه، با وام گرفتن از متون کهن پارسی، حال وهوای وقایع نگاری ای را پدید می آورد که فراز و فرودهای نمایشی خود را دارد. گویی با گونه ای بازی در ساختار زبان روبه رو هستیم؛ بازی که در آن، کلمات نه صرفاً ابزار روایت، که خود پیش برندهٔ آن اند. گره افکنی ها ظاهراً در دل درام تعبیه شده اند، اما این طنین واژگان کهن و گاه ناآشناست ...
Click
To Read Full Article