او هر صبح بدنش را از زیر آوار بیرون میکشید
یک کودک سه ساله در این خانه زندگی می کند؛ کودکی که جنگ را نمی تواند توضیح دهد. نمی تواند بگوید: «من یک تجربه تروماتیک داشته ام.» نمی تواند درباره اضطرابش حرف بزند./ خانه شان دیگر خانه نیست. نه به این معنا که دیوارهایش کاملاً فرو ریخته باشد؛ بلکه به این معنا که چیزی در تعریف «خانه» برای این خانواده تغییر کرده است. خانه روزی جایی بود که بچه ها در آن با آرامش بازی می کردند، مادر می دانست هرکدامشان کجا هستند، وسایل زندگی سر جای خودشان بودند، ماشین جلوی خانه بود و فردا، با همه سختی هایش، قابل تصور بود. بعد سروکله جنگنده ها پیدا شد و در کسری از ...
Click
To Read Full Article