«یک ساعت و نیم جسد همسرم را در آغوش گرفتم و راه رفتم»؛ روایتهایی از معترضان کشتهشده در ایران
۱۸ دی ماه رضا بازویش را دور همسرش، مریم، حلقه کرد تا از او محافظت کند. «ناگهان احساس کردم دستم سبک شد. تنها کاپشنش در دستم مانده بود»، این روایت یکی از نزدیکان رضا است که برای بی بی سی فارسی تعریف می کند. مریم به ضرب گلوله کشته شده بود. نام های رضا و مریم برای حفظ امنیت تغییر داده شده است./ رضا بدن مریم را یک ساعت و نیم حمل کرد. وقتی خسته شد، در یک کوچه نشست. کمی بعد، در خانه ای باز شد و صاحب خانه آنها را به داخل پارکینگ بردند. آنها یک ملافه سفید آوردند و بدن مریم را در آن پیچیدند./ مریم چند روز قبل از آنکه به اعتراض ها برود، به فرزندان هفت ...
Click
To Read Full Article