گزینههای روی میز
داعشی ها چندمتر آن طرف تر ایستاده بودند و بلندبلند فریاد می زدند، فحش می دادند و تهدید می کردند، پشت موانع این طرف ما بودیم و سوری هایی که با لباس ارتش پناه گرفته بودند و ترس بزرگ ترین چیزی بود که می شد توی چهره شان دید. یکی شان که بغل دست من پشت یک دیوار کوتاه پناه گرفته بود چنان می لرزید که بدنش تن من را هم تکان می داد، انگار زلزله توی جانش افتاده بود. کمی آن طرف تر، پشت یک خودروی اسقاطی چهار سرباز ارتش سوریه تکیه داده بودند و از جاشان تکان نمی خوردند، اولی بدون اینکه با بقیه حرف بزند بلند شد و دست هایش را به حالت تسلیم بلند کرد و به سمت ...
Click
To Read Full Article