قصههای نان و نمک (۲۰)/ باید از من عذرخواهی کنید!
بیخود کردید! تا از من عذرخواهی نکنید من نمی شینم! شما غلط کردید، باید عذرخواهی کنید!/ بیشتر مسافرها حتی کمربندهای ایمنی هواپیمای گرگان- تهران را بسته بودند. صدای مهماندار را نمی شنیدم اما زن کماکان داد میزد:/ - با این مملکت مسخره! چی با خودتون فکر کردید؟ باید از من عذرخواهی کنید! چطور وقتی خودتون پروازتون تاخیر داره معذرت خواهی نمی کنید الان طلبکارید چرا من دیر کردم؟/ لابه لایش هم چند حرف درشت بار نظام کرد. پیرمردی بلند شد و با عصبانیت گفت:/ - بشین خانم! چی داری میگی؟ دیر اومدی همه رو معطل کردی طلبکار هم هستی؟/ - شما بیخود کردی، ( ...)، شما ...
Click
To Read Full Article